قهرمان ميرزا عين السلطنه

1836

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رفتار كند . در آخر نوشته كه اگر خيال كردى ما را به روس واگذارى و خودت راحت شوى ممكن نيست ما شما را به رايگان رها كنيم . اول شما را از ميان برمىداريم بعد سايرين را . تحصيل در بيروت عصر خانهء بهاء الدوله « 1 » رفتيم . پسرش حسنقلى خان را كه نوهء مرحوم شاهزاده بهاء الدوله « 2 » است مىخواهد بيروت روانه كند . چون هرمز ميرزا پسر حاجى افخم الدوله يك سال و نيم است آنجاست از افخم الدوله اطلاعات جويا مىشد . بهاء الدوله مرحوم يك دختر داشت به اين برادرزادهء خودش داد . پس از آوردن دو پسر و يك دختر مرحومه شد . دو سال قبل خود بهاء الدوله مرحوم [ شد . ] تمام ارث هنگفت زياد او به اين سه نفر رسيد و بهاء الدولهء حاليه از دولت . . . « 3 » خود صاحب آلاف و الوف شد . بليتى ده تومان آس‌بازى مىكند و بانك سيصد چهارصد تومانى مىكشد . هرمز ميرزا هرمز ميرزا را حاجى افخم الدوله خودش برد و در « كلج » سنت ژزف دانطورا خارج بيروت [ گذاشت ] تحصيل مىكند . به اين پسر و نزهت الملوك دختر من مرحومه خانم انس و مهر غريبى داشت . نزهت چند ماهى از هرمز بزرگتر است . هر دو را همان وقت مرحومهء خانم نامزد هم كرد . تا بعد از اين خدا چه خواسته باشد . مقدر ، نصيب و قسمت چه . حاجى آقا در همان‌جا تب كرد منزل آمد . ظفر السلطنه حاكم طهران يكشنبه دوم ذيقعدة الحرام - دربخانه رفتم . ظفر السلطنه حاكم طهران شده به اصرار وزراء ، بلكه با استعداد نظامى كه ابو ابجمع دارد شهر منظم شود . مردم مىگويند شاه انتخاب كرده و بعضى خيالات دارد . در تكليف خودش حيران [ بود ] و صحبت كرد كه خيلى جماعت نوكر باب بد گير كرده‌اند و الان من نمىدانم چه قسم حكومت كنم . رئيس نظميه آنجا آمد . صحبتهاى بهشتى اجتماعى در مدرسهء صدر شده بود . راپرت داد كه ملك المتكلمين بهشتى كه جهنمى مىگويند اول منبر رفت . از شاه بد گفت و پيغام مىداد كه هركس مىتواند عرض كند

--> ( 1 ) - محمد ميرزا فرزند داراب ميرزا برادر ساسان ميرزا ( 2 ) - ساسان ميرزا فرزند بهمن ميرزا پسر سى و هفتم فتحعلى شاه ( 3 ) - نقطه‌چين در اصل است .